<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!DOCTYPE ArticleSet PUBLIC "-//NLM//DTD PubMed 2.7//EN" "https://dtd.nlm.nih.gov/ncbi/pubmed/in/PubMed.dtd">
<ArticleSet>
<Article>
<Journal>
				<PublisherName>دانشگاه شهید بهشتی</PublisherName>
				<JournalTitle>نقد زبان و ادبیات خارجی</JournalTitle>
				<Issn>20087330</Issn>
				<Volume>6</Volume>
				<Issue>1</Issue>
				<PubDate PubStatus="epublish">
					<Year>2013</Year>
					<Month>12</Month>
					<Day>22</Day>
				</PubDate>
			</Journal>
<ArticleTitle>نظام معنایی مبتنی‌بر «تطبیق» و گذر از نشانه ـ معناشناسی کلاسیک به دورنمای پدیدارشناختی</ArticleTitle>
<VernacularTitle>نظام معنایی مبتنی‌بر «تطبیق» و گذر از نشانه ـ معناشناسی کلاسیک به دورنمای پدیدارشناختی</VernacularTitle>
			<FirstPage></FirstPage>
			<LastPage></LastPage>
			<ELocationID EIdType="pii">99575</ELocationID>
			
			
			<Language>FA</Language>
<AuthorList>
<Author>
					<FirstName>مرتضی</FirstName>
					<LastName>بابک معین</LastName>
<Affiliation></Affiliation>
<Identifier Source="ORCID">0000-0003-2940-3279</Identifier>

</Author>
</AuthorList>
				<PublicationType>Journal Article</PublicationType>
			<History>
				<PubDate PubStatus="received">
					<Year>2015</Year>
					<Month>06</Month>
					<Day>08</Day>
				</PubDate>
			</History>
		<Abstract></Abstract>
			<OtherAbstract Language="FA">اساسا تصویر نشانه ـ معناشناسی فرانسه در دهه‌ی شصت را می‌توان تصویر دیسیپلینی ساختارگرا دانست که صرفا بر روی متون بسته و جدا از تجربه‌های زیسته کار می‌کند، یعنی متونی بریده از بافت، زندگی و رفتارهای روزمره، سوژه هایی در بی زمانی و جدا از بافت تاریخی، همانسان که ابژه‌هایی در گردش در میان دستان سوژه‌ها، و بی‌بهره از هرگونه ویژگی مادی و در نهایت تولید و ساخت معنا بدونِ پرداختن به مسئله بنیادی «حضورِ» کنشگران در تعامل. اما در دهه‌های اخیر شاهد گذر از نشانه ـ معناشناسی روایی کلاسیکی مبتنی‌بر فلسفه‌ی اثبات گرایی به سوی سرچشمه‌های آغازین نشانه ـ معناشناسی یعنی پدیدارشناسی می‌باشیم. این گذر را می‌توان در آخرین اثر گرماس یعنی در باب نقصان معنا پی‌گیری کرد، اثری که در آن شاهد ظهور ابعاد گمشده‌ی معنا در نشانه ـ معناشناسی کلاسیک روایی هستیم. مسئله‌ی بنیادی که این مقاله به آن می‌پردازد پاسخ به این پرسش است که اساسا چگونه اریک لاندوفسکی، نشانه ـ معناشناس ِ اجتماعی فرانسه با تکیه بر این ابعاد گمشده، و صحه بر مفاهیمی چون «ادراک حسی»، «حضور»، «تطبیق متقابل و فعال تنها» و «وحدت»، در راستای دو نظام معنایی مطرح شده در نشانه ـ معناشناسی کلاسیک، یعنی نظام معنایی «برنامه‌مدار» و نظام معنایی مبتنی‌بر «متقاعدسازی»، چهار نظام معنایی خود را معرفی می‌کند و راه نشانه ـ معناشناسی را به شکل کامل و نظام یافته‌تر نسبت به گذشته به سوی دورنماهای جدید با بینش پدیدارشناختی می‌گشاید.</OtherAbstract>
		<ObjectList>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">اریک لاندوفسکی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">حضور</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">ادراک حسی</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">تطبیق</Param>
			</Object>
			<Object Type="keyword">
			<Param Name="value">وحدت</Param>
			</Object>
		</ObjectList>
</Article>
</ArticleSet>
